انتخاب نام زیبایت
امروز من و بابایی و مامان جون (مامان من) رفتیم برای چکاپ مطب دکتر هاشمی
خانم دکتر خیلی راضی بود گفت : همه چی خوبه
پسرگلم تو اونقد خوب و ماهی که من برخلاف مامانای دیگه اصلا ویار بارداری ندارم و از
این بابت خیلی خوشحالم
بودنت تجربه ی لذت را برای من و پدرت هدیه کرد.
وای خدای من دارم تپل میشممممممممممممممممممممممممممممممم
در راه برگشت به خونه این اولین هدیه ای بود که برای حضور قشنگت در کنارمون خریدیم



امیدوارم از اولین هدیه ای که برات خریدیم خوشت بیاد نازنینممممممممممممممممممم
عزیزم دلم واسه دیدنت تنگ شده .خیلی دلم میخواد ببینمت . هر هفته دارم تو بارداری
هفته به هفته تغییراتت رو با اشتیاق میخونم و این تغییراتت به من انرژی میده . الان هفته
12 بارداریم و قراره فردا برم برای سونو گرافی . نمیدونم چرا استرس دارم برای دیدنت.
خدایا سالم باشههههههههههههههههههههههههههههههههههه.

سلام عزیزکم بالاخره روز موعد فرا رسید و من تا چند ساعت دیگه میبینمت.
بالاخره استرس تمام شد. استرسهایی که دائم توی وجودم می چرخید.
اندازه ی دنیا شادمون کردی. تو را دیدیم. اول از همه صورت ِ گردنت را نشانمون دادی، بعد
کم کم اجزای وجودت بر ما نمایان شد. 7 سانتی متر شده ای. با من خوشحالی و بی تاب .
دست و پا می زنی و برای خودت در بطن من شنا می کنی. مانده ام چطور این همه تقلایت
را هنوز نمی فهمم ...!
خدا را صدهزار مرتبه شکر ! همه چیز خوب بود
امّا پسرکم این را بدان که خدا این اعضا را در بدن ما قرار داده تا خوب و سالم زندگی کنیم.
قلب را پر از پاکی و خوبی کنیم . از مغز در راه درستی و نیکی استفاده کنیم . با دستها به
دیگران کمک کنیم و برای بهتر کردن زندگی تلاش کنیم . پاها برای قدم برداشتن در راه
درستی و به سمت آینده اند و چشمها برای دیدن خوبی های زندگی . لبها برای آنست که
حقیقت و راستی را بیان کنیم . شکم برای آن که اندازه نگه داریم و بینی برای تنفس بوی
خوبِ بودن ...
اینها را گفتم تا بدانی که چه وجود گرانبهایی داری. قدرش را بدان. از همه مهمتر قلبت را
پاک نگه دار و ذهنت را خالی از شر و بدی ...
خانم دکتر گفت : همه چیز نرماله .انگار دنیا رو بهم دادن. جنسیتت هم مشخص شد. دیگه
خیالم راحت شد، از این به بعد میتونم صدات کنم. گفت : پسمل نازی رو قرار خدای بزرگ به
ما هدیه بده. 
وای خدایییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی من![]()
وقتی فهمیدم .خیلیخوشحال شدم . وقتی بابایی فهمید از خوشحالی سر از پا نمی
شناخت . آنقدر خوشحال بودیم با بابایی رفتیم برات یه عروسک گاو خریدیم . آرزو می کنم
دوستش داشته باشی. پسر دوست داشتنی من و بابایی !
وااااااای چقدر زیبا بود این احساس. کاش ندیده بودمت.
دیوانه ات شدم. و چه زود امّا خوشی هایمان دریده شد.
حالا باید منتظر سونو بعدی باشیم تا ببینیمت . تا اون موقع خیلی خیلی مواظب خودت باش.

پسرم منجمم تمام ستاره های آسمون تقدیم تو باد.


انتخاب نام زیبایت 



